بازاریابی عصبی

اگر با علم بازاریابی عصبی به اندازه کافی آشنا نیستید فیلم‌های آموزشی زیر را دانلود و مشاهده کنید. 
 
بازاریابی عصبی
بازاریابی عصبی
آموزش بازاریابی عصبی - بخش 3

بازاریابی عصبی
ارسالی: احسان رضوی

درس‌هایی از فیلم استیو جابز برای کارآفرینان

 
فیلم زندگی استیو جابز که به تازگی اکران شده، صدای منتقدان زیادی را درآورده است. صدایی که تنها از سوی منتقدان سینما شنیده نمی‌شود بلکه کارآفرینان و مدیران تکنولوژی و حتی کاربران نیز انتقادات زیادی را به این فیلم وارد کرده‌اند. در این پست می‌خواهیم از درس‌هایی که این فیلم برای کارآفرینان دیگر دارد، صحبت کنیم:
فیلم استیو ج
؟1-تا زنده هستید دست به کار شوید!  اگر کارآفرین یا شخصی معروف هستید، سعی کنید تا زنده هستید فیلم زندگینامه‌تان را بسازید. البته نه مثل رضا صادقی (فیلم بی‌خداحافظی) که هنوز در اوج جوانی فیلم برای خودش می‌سازد. فکر کنید استیو جابز زنده بود و این فیلم را می‌دید! چه برخوردهایی که نمی‌کرد! نمی‌گوییم که سانسور کنید، نه! می‌گوییم که حداقل فیلم چهره واقعی شما را نشان دهد. نمی‌گوییم تهیه‌کننده، فیلم‌نامه‌نویس یا کارگردان در خدمت سرمایه یا کارآفرین باشد. نه! می‌گوییم فیلم باید خط سیر داشته باشد. مانند تسبیح دانه‌های مختلف به یکدیگر متصل شود.   ۲- حریم خصوصی را عمومی نکنید!  همه ما در زندگی رازهایی داریم که نمی‌خواهیم و دوست نداریم که دیگران از آنها اطلاع داشته باشند. بنابراین مراقب حریم و دیوار خصوصی خود باشید. اجازه ورود به ه فرد را ندهید. بخصوص اگر فردی هستید که در چشم هستید. اینکه خصوصی‌ترین مسائل زندگی جابز به این شیوه غلط در فیلم ارائه شود نیز این درس مهم را به ما می‌دهد. حریم خصوصی جای غریبه‌ها نیست.  ۳- اول کتاب بعد فیلم‌نامه!  کتاب زندگینامه استیو جابز نوشته را والتر ایزاکسون حرفه‌ای در امر زندگینامه‌نویسی نوشت، کتابی که علاوه بر زندگینامه درس‌های زیادی برای خلاقیت و نوآوری که ذات جابز است را آموزش می‌دهد. کتابی که جابز روی آن نظارتی نداشت اما نویسنده را خود انتخاب کرد، به عبارتی باتوجه به سوابق وی تصمیم به انتخاب وی کرد و خیالش از کتاب راحت‌ بود. اما دقیقا برعکس این امر در فیلم جابز اتفاق افتاد. گویا این تیم هیچ ارتباطی با نزدیکان جابز نداشتند و فقط سعی کردن فیلم بسازند و پول دربیاورند و بیشتر مشهور شوند! سرعت را فدای دقت نکنیم!  ۴- همه چیز را ثبت کنید!   کارآفرینان همیشه در معرض تصمیم‌های بزرگ قرار دارند و باید تصمیم‌هایی بگیرند که شاید عواقب خوبی نداشته باشد و شاید یک عده‌ای از آن ناراحت شوند و چه خوب است همه این تصمیمات و دلایل انتخاب آن تصمیم و تجربیات خود را یک جا بنویسید. سعی کنید هر روز درباره تصمیمات مهم زندگیتان و دلیلهایتان بنویسید. یا حداقل حرف بزنید. تا مدارک باشد. کمتر مورد قضاوت قرار گیرد. هرچه باشد دلایلتان نیز ارائه شود تا مخاطب بتواند منطقی قضاوت کند. حال اگر این قضاوت تند باشد و به مزاجش خوش نیاید!  ۵- به فکر میراث خود باشیم!  عمر درگیر زمان است و همه یک روزی باید این دنیا را ترک کنند. اما هر فردی به خصوص یک کارآفرین باید به این سوال پاسخ بدهد که بعد از مرگش چه چیزی را برای دیگران باقی گذشته است؟ چه کمکی به جامعه و مردم خود کرده است؟ آیندگان درباره ما چه می‌گویند؟ و هزار چیز دیگر...

دانلود کتاب پیمایش رضایت مشتری


پیمایش رضایت مشتری
 
نام کتاب :  پیمایش رضایت مشتری
نویسنده : دکتر ناصر ستاری بحری
زبان کتاب :فارسی
تعداد صفحه :  ۴۲
قالب کتاب : PDF
حجم فایل :  ۱۸۸  Kb
توضیحات :  دولت‌ها و بخش‌های خصوصی برای رسیدن به سازمانی برجسته، ابزارهائی در دست دارند که ایشان را یاری می‌کند. طی دو سال اخیر مؤسسه Fairfax County به تهیه روش‌های سنجش مبادرت نموده که این روش‌ها ابزار تشخیص برای تعیین سطح خدمات ارائه شده و ارتقاء سطح آن خدمات می‌باشد. ابزارهای دیگر عبارتند از برنامه‌ریزی استراتژیک، جمع‌آوری اطلاعات نشانه‌گذاری و پیمایش. این ابزارها عموماً با یکدیگر مرتبط می‌باشند به‌طوری‌که استفادهٔ ترکیبی از آنها بیشترین اثر را دارد.این کتاب را می توانید از سایت پارس بوک دانلود کنید.

جایگاه مدیران تکنولوژیک در بین قدرتمندترین چهره های دنیا از دید فوربس


جایگاه مدیران تکنولوژیک در بین قدرتمندترین چهره های دنیا از دید فوربس
جمعیت دنیا هم اکنون از مرز ۷ میلیارد نفر گذشته است، و در این میان افراد قدرتمند و تاثیر گذار بسیار معدودی به چشم می خورند. اما در عصر حاضر مدیران و رهبران دنیای تکنولوژی به شکل فزاینده ای در زمره قدرتمندترین مردمان عصر خود به شمار آمده اند. 

برای مثال فکر می کنید چه وجه مشترکی میان رئیس جمهور روسیه و امید جدید تیشرت پوش فیسبوک (مدیرعامل آن) وجود دارد؟ شاید مهمترین وجه مشترکشان را بتوان حضور هر دو نفر در لیست قدرتمندترین چهره های دنیا در سال ۲۰۱۳ دانست که از سوی نشریه فوربس منتشر شده است. 

سایت و نشریه فوربس هرساله با جستجو در میان رؤسای کشورها، سرمایه داران، خیرین و سرمایه گذارها به دنبال افرادی می گردد که واقعا دنیا را به جلو برده و رو به پیشرفت سوق داده اند.

سردبیران این نشریه با بررسی صدها نام مختلف و ساعتها کار، بالاخره به این نتیجه رسیدند که لیستی ۷۲ نفره از قدرتمندترین چهره های دنیا منتشر کنند. هدف از انتخاب این عدد هم، نمایندگی یک نفر به ازای هر ۱۰۰ میلیون انسان ساکن کره خاکی در این لیست بود.

اما بگذارید نارنجی هم از دیدگاه خودش نگاهی به این لیست داشته باشد و به بررسی جایگاه مدیران تکنولوژی در میان قدرتمندترین چهره های جهان ۲۰۱۳ بپردازد.

در اینجا به شکل مختصر جایگاه مدیران تکنولوژی در این لیست ۷۲ نفره به همراه سمت و سن آنها را مرور می کنیم:

۶- بیل گیتس:  رئیس بنیاد بیل و ملیندا گیتس - ۵۸ ساله
۱۰- مایکل دوک:  مدیرعامل فروشگاه های زنجیره ای وال-مارت - ۶۳ ساله
۱۵- جف بزوس:  مدیرعامل آمازون - ۴۹ ساله
۱۷- سرگئی برین:  موسس و مدیر بخش پروژه های ویژه گوگل - ۴۰ ساله
۱۷- لری پیج:  مدیرعامل گوگل - ۴۰ ساله
۱۹- تیم کوک:  مدیرعامل اپل - ۵۲ ساله
۲۴- مارک زوکربرگ:  موسس، رئیس و مدیرعامل فیس بوک - ۲۹ ساله
۲۵- جفری ایمِلت:  مدیرعامل جنرال الکتریک - ۵۷ ساله
۴۱- لی کیون-هی:  رئیس گروه سامسونگ - ۷۱ ساله
۴۷- ایلان ماسک:  موسس و مدیرعامل شرکت تکنولوژی های اکتشافات فضایی - ۴۲ ساله
۴۸- تری گو:  مدیرعامل هون های (صاحب کارخانجات فاکسکان) - ۶۳ ساله
۵۶- ویرجینیا رومتی:  مدیرعامل آی بی ام - ۵۵ ساله
۵۸- لری الیسون:  مدیرعامل اوراکل - ۶۹ ساله
۶۱- رابین لی:  موسس و مدیرعامل سایت بایدو - ۴۴ ساله

مدیر عامل سابق نوکیا از علت سقوط این شرکت می گوید

 
 

مدیر عامل سابق نوکیا از علت سقوط این شرکت می گوید

نوکیا این ابرقدرت سال های نه چندان دور تلفن های همراه، جایگاه خود را به سایر رقبا واگذار کرده. در چند سال اخیر تیم مدیریتی نوکیا مرتکب اشتباهات فاحشی شده. مدیر عامل سابق نوکیا در شرح حال 450 صفحه ای خود که اخیرا به چاپ رسیده، به برخی از این اشتباهات که منجر به سقوط نوکیا شد، اشاره می کند.

جورما اولیلا  مدیر عامل نوکیا در سال های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۶ و رئیس هیئت مدیره این شرکت از ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۲، یکی از سکان داران اصلی نوکیا در دوران اوج این شرکت بوده. او در کتاب خود تحت عنوان "موفقیت غیر ممکن"، رقابت سنگین تولید کنندگان تلفن های همراه در چند سال اخیر، به خصوص حضور شرکت های آسیایی با گوشی های ارزان قیمت را یکی از علل اصلی عقب افتادن نوکیا می داند.

او در این کتاب به حضور آیفون در بازار اشاره می کند، و بی توجهی نوکیا به گرایش عموم مردم به تلفن های لمسی را مورد ملامت قرار می دهد. وی همچنین این نکته را ذکر می کند که نوکیا از همان اوایل حضور آیفون در بازار، متوجه عقب ماندنش از دایره رقابت شده بود و این که مسئولان این شرکت از همان ابتدا می دانستند که چالش های بر آمده از هجمه تلفن های هوشمند با صفحه های لمسی، در نهایت، برای نوکیا گران تمام خواهد شد.

جورما اولیلا سرویس دهندگان آمریکایی را نیز در این زمینه مقصر می داند. از این جهت که آنها به نوکیا اعلام کرده بودند، تلفن های هوشمند با قیمت بالاتر از ۳۰۰ دلار، در آینده بازاری نخواهند داشت. در حالی که شرکت اپل چند وقت بعد با تلفنهای ۶۰۰ دلاری خود بازار تلفن های هوشمند را در دست گرفت. او اعتراف کرد که اپل با خلق محصولی کاملا جدید و اکوسیستمی از خدمات و برنامه های کاربردی، توانست در آن سال ها تجربه کاربری منحصر به فردی ایجاد کند. در حالی که نوکیا در توسعه یک اکوسیستم اختصاصی برای خود کاملا شکست خورده بود.

با همه این اوصاف، فصل جدیدی در عرصه تلفنهای هوشمند در راه است. با توجه به تصاحب بخش تلفن همراه نوکیا توسط مایکروسافت این امید وجود دارد که میراث نوکیا با انبوهی از تجربه حضور در بازار و علم مهندسی ۴۰ ساله اش، همچنان باقی بماند.

ارسالی از احسان رضوی

رقابت سکون ندارد

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت

مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد

متوجه شد که کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی

میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش

را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت

و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه

خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را

بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش

تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد

چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر

درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش

را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین

انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت :

فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.

ارسالی از مهندس حمیدیان

 

کتاب کسب و کار خانوادگی

کتاب رایگان «کسب و کارهای خانوادگی» منتشر شد


کتاب الکترونیکی «*مدیریت در کسب و کارهای خانوادگی*» به یکی از موضوعات
چالش برانگیز برای شرکتهای ایرانی پرداخته است. تعداد بسیاری از شرکتهای
فعال در فضای کسب و کار ایرانی، توسط خانواده های اداره می شوند، و روزانه
به دلیل عدم آشنایی با مدیریت کسب و کارهای خانوادگی با مشکلات متعدد روبرو
می شوند. این کتاب تلاش نموده تا برای مدیران کسب و کارهای خانوادگی یک
نقشه راه باشد.

مطالعه این کتاب الکترونیکی می تواند برای مدیران و همچنین علاقه مندان و
دانشجویان رشته های مدیریت، مهندسی صنایع و MBA بسیار مفید و جذاب باشد.


ارزشمندترین نشان های تجاری دنیا در سال ۲۰۱۳

فوربس رده بندی می کند؛ ارزشمندترین نشان های تجاری دنیا در سال ۲۰۱۳


 

تقریبا یک ماه قبل بود که Interbrand رده بندی ارزشمندترین نشان های تجاری جهان در سال ۲۰۱۳  از دید خود را اعلام کرد که در آن اپل و گوگل بعد از ۱۳ سال کوکا کولا را از جایگاه اول به زیر کشیده و خود اول و دوم شده بودند. مایکروسافت هم بعد از کوکا کولا و آی بی ام پنجم بود.
 
اما حالا مجله معتبر فوربس هم فهرست سالانه خود را منتشر کرده و از نظر این مجله، ماجرا کمی تا قسمتی متفاوت از رده بندی اینتربرند است.
 
همان طور که در بالا می بینید اپل با ۱۰۴.۳ میلیارد دلار، ارزشمندترین نشان تجاری سال ۲۰۱۳ شده و نسبت به سال قبل ۲۰٪ پیشرفت کرده. این شرکت با ۱.۱ میلیارد دلار تبلیغات ۱۵۶.۵ میلیارد دلار درآمد کسب نموده.
 
بر خلاف رده بندی اینتربرند جایگاه دوم نه از آن گوگل که متعلق به مایکروسافت است. با ۵۶.۷ میلیارد دلار ارزش، مایکروسافت که ۲.۶ میلیارد دلار صرف تبلیغات کرده درآمدی معادل ۷۷.۸ میلیارد دلار به جیب زده. 
 
پس از کوکا کولا که در این فهرست هم جایگاه اولش را با سومی تعویض کرده، آی بی ام با ارزش ۵۰.۷ میلیارد دلار و گوگل با ارزش ۴۷.۳ میلیارد دلار چهارم و پنجم هستند
 
.
 
در نیمه دوم جدول هم جنرال الکتریک، اینتل و سامسونگ رده های ۶ و ۷ و ۸ را اشغال کرده اند. سامسونگ با رشد ۵۳ درصدی حتی از اپل (۲۰٪) و گوگل (۲۶٪) نیز پیشرفت بیشتری داشته و به لطف فروش انواع محصولات با قیمت های متنوع، درآمدش از اپل نیز پیشی گرفته.
 
البته هزینه تبلیفاتی هنگفت سامسونگ را هم از یاد نبرید. این شرکت با ۴.۳۹۸ میلیارد دلار، دو برابر اینتل یا مایکروسافت، شش برابر گوگل، سه برابر آی بی ام، و چهار برابر اپل هزینه تبلیغاتی داشته.
 
از دیگر شرکت های معروف تکنولوژیک در این فهرست می توان به سیسکو در جایگاه ۱۲، اوراکل در جایگاه ۱۳، HP در رتبه ۳۱، آمازون در رتبه ۳۳، فیسبوک در رتبه ۳۶، کانن در رتبه ۵۷، نوکیا در رتبه ۷۲، سونی در جایگاه ۸۰، و دل در رتبه ۸۴ نام برد.
 
فهرست کامل فوربس را در اینجا مشاهده کنید
 

ارسالی از احسان رضوی

گروه 99

 

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند

 

انقلاب یادگیری

زمان انقلابِ یادگیری فرا رسیده است!

خلاصه سخنراني کن رابینسون در TED


همانطور كه ما به وضوح با یک بحران منابع طبيعي مواجهیم با بحران منابع انسانی هم مواجه ايم که همون قدر جدی است و همون منشأ رو داره، و ما باید با همون اضطرار با این بحران برخورد کنیم. من عمیقا معتقدم که ما خیلی کم از استعدادهامون استفاده می کنیم. خیلی از آدمها در تمام طول زندگی شون هیچ درکی ندارند که استعدادشون چی می تونه باشه، یا اينکه اصلا استعدادی به اون صورت دارند يا نه.

من همه نوع آدمی رو دیدم که فکر می کنند در هیچ کاری مهارت ندارند. من همه نوع آدم می بینم که از کاری که می کنند لذت نمی برند. اونا خیلی ساده با کارشون کنار میایند و زندگی رو ادامه می دن. اونا لذت چندانی از کاری که می کنند به دست نمی آورند. اونا فقط تحمل می کنند، به جای اینکه لذت ببرند، و منتظر تعطیلات آخر هفته اند. ولی من آدمهایی رو هم می بینم که عاشق کاری که انجام میدن هستن و اصلا نمی تونند انجام کار دیگه ای رو تصور کنند. اگه بهشون بگی: «دیگه این کارو ادامه نده،» اونا نمی فهمند راجع به چی حرف می زنی. به خاطر اینکه این راجع به کاری که انجام می دهند نیست، بلکه راجع به هویت اونهاست. اونا می گن «آخه من اين هستم. مسخره است که بخوام اين کار رو ترک کنم، چون این کار با ماهيت اصلی شخصیت من همخوانی داره.» و این حالت را به اندازه کافی افراد ندارند. در واقع، برعکس فکر می کنم که این افراد حتماً در اقلیت اند.
به نظرم علت های مختلفی برای توضیحش وجود داره و اصلی ترین دلیل نظام آموزشي هست. چون نظام آموزشي، به نوعی آدم های زیادی رو از استعدادهای ذاتیشون جدا میکنه. و منابع انسانی مثل منابع طبیعی هستند؛ معمولاً خیلی عمیق دفن شده اند. باید به دنبالشون بود. اونا رو نمیشه به آسانی در سطح پیدا کرد. شما باید موقعیت هایی رو خلق کنید که استعدادها خودشون رو نشون بدهند. و میشه تصور کرد که آموزش میتونه این کار رو انجام بده. ولی اکثر مواقع، این طور نیست. تمام نظام های آموزشی دنیا در حال حاضر دارند اصلاح می شوند. و این کافی نیست. اصلاح دیگه به درد نمی خوره، چون این فقط بهبود یک مدل معیوب هست. چیزی که ما نیاز داریم یک تکامل و رشد نیست بلکه یک انقلاب در آموزش است. آموزش باید به کلی دگرگون بشه و یک چیز دیگه جایگزین بشه.
یکی از چالشهای اساسی، نوآوری بنیادین در آموزش هست. نوآوری سخته چون این به معنی انجام کاریه که مردم خیلی راحت انجام نمی دن. به معنیه به چالش کشیدن چیزهایی است که باهاشون کنار اومدیم. چیزهایی که فکر می کنیم واضح هستند. مشکل اصلی اصلاح یا دگرگونی اینه که فهمِ متعارف تعیین کننده همه چیزه، چیزایی که مردم فکر می کنند، «خوب، نمیشه اینو جور دیگه ای انجام داد چون فقط اینجوری انجام میشه.»
آبراهام لینکلن گفت: «عقاید تعصب آمیز مربوط به گذشته آرام، برای اکنون طوفانی کفاف نمی دهند. شرایط فعلی انباشته از سختی هاست، و ما باید همراه با شرايط بلند شويم. حال که شرایط ما جدید هست، باید به شکلی نو فکر کنیم و به شکل جدید اقدام کنیم باید خودمان را از اسارت شيفنگی (نسبت به گذشته) رها کنيم. آن موقع است که می توانيم کشورمان را نجات دهیم.»
در آموزش چیزهایی هست که ما شیفته شون شده ایم. یکی از اونها، ایده خطی انگاری هست. به این معنی که هر چیزی از اینجا شروع میشه، و در یک مسیری امتداد داره و اگه همه چیز رو درست انجام بدید، نتيجه اش اين می شه که برای ادامه زندگی تان آماده خواهيد بود. اما زندگی خطی نیست، بلکه اورگانیک (زنده) است. زندگی ما به صورت وابستگی دو طرفه است ما استعدادهایمان رو در ارتباط با شرایطی که به وسیله همین استعدادها خلق شده اند، کشف می کنیم. ذهن ما شيفتگی پيدا کرده به اين روايت خطی و احتمالا نهایت نظام آموزشی ما اینه که به دانشگاه ختم بشه. من فکر میکنم ما شیفته این شدیم که مردم رو به دانشگاه بفرستیم، به نوع مشخصی از دانشگاه. منظورم این نیست که شما لازم نيست به دانشگاه بروید، اما همه هم نیاز ندارند که به دانشگاه بروند. و همه هم نیاز ندارند که بلافاصله به دانشگاه بروند. شاید بعد ها بروند، نه فورا. به نظر من، جوامع انسانی وابستگی دارند به گوناگونی استعدادها نه فقط به یک نگاه تک بعدی به توانایی. و در قلب چالش های ما در قلب چالش، بازسازی درک ما از توانایی و قابلیت و همچنین هوش می باشد. این خطی انگاری مشکل ماست.
مشکل بزرگ دیگه دنباله روی هستش. ما نظام آموزشی مان رو بر مبنای مدل غذای حاضری (فست فود) بنا کرده ایم. می دونید که دو مدل تضمین کیفیت در تهیه غذا هست. یکی غذاهای حاضری (فست فود) هست که همه چی استاندارد و یکسان شده هست. و در روش دیگه همه چیز استاندارد نیست، بلکه با توجه به شرایط سفارشی می شوند. و ما خودمون رو به مدل غذای حاضری (فست فود) در آموزش فروخته ایم. و این مدل روح و انرژی ما رو فرسوده می کنه. همون طور که غذای حاضری بدن های ما رو تحلیل می بره.
به نظر من باید چند تا چیز رو مد نظر داشته باشیم. یکی این که استعداد انسانی فوق العاده متنوع و گوناگون هست. آدم ها ذوق و استعدادهای متفاوتی دارند. ولی فقط مسئله این نیست بلکه مسئله شوق است. اکثرا، افراد در کارهایی خوب هستند که خیلی بهش اهمیت نمی دهند. مسئله شوق است. و چیزی که روح و انرژی ما را بر می انگیزه. و اگر شما چیزی رو که دوست دارید انجام بدهید و در اون ماهر هستید، سیر زمان شکل کاملا متفاوتی می گیره. اگر کاری که دوست دارید رو انجام بدهید، یک ساعت مثل 5 دقیقه می‌مونه. و اگر کاری که با روح شما هم طنین نیست رو انجام بدهید، 5 دقیقه مثل یک ساعت می‌مونه. و علت اینکه تعداد زیادی از تحصیل کنار می کشند، به خاطر اینه که آموزش روح اونها رو تغذیه نمی کند. انرژی و شوق اونها رو تغذیه نمی کند.
بنابراین من فکر می کنم باید الگوهای ذهنی مان رو عوض کنیم. ما باید از مدلی که اساسا مدل صنعتی آموزش هست، از مدل خط تولیدی فاصله بگیریم. که بر مبنای خطی انگاری و دنباله روی و دسته بندی آدم ها است. باید به سمت مدلی که بر مبنای اصول کشاورزی است برویم. باید درک کنیم که بالیدن انسان ها، یک فرایند مکانیکی نیست بلکه یک فرایند اورگانیک و زنده است. و شما نمی توانید نتيجه رشد انسان رو پیش بینی کنید؛ تنها کاری که می تونید بکنید، مثل یک کشاورز اینه که شرایطی رو خلق کنید که رشد انسانی شکوفا بشه.
مسئله سفارشی کردن براساس شرایط شماست، و شخصی کردن آموزش برای کسانی که به آنها درس می دهید. و انجام چنین کاری به نظر من همون پاسخ به آینده است چون مسئله اندازه و بزرگی راه حل جدید نیست؛ مسئله ایجاد یک جنب و جوش در آموزش و پرورش است که در آن افراد خودشان راه حل مناسب را ایجاد کنند، اما با پشتیبانی بیرونی بر مبنای يک برنامه درسی منطبق با سوابق شخصی خود فرد.
ما باید از مدل صنعتی در آموزش به مدل کشاورزی برویم که هر مدرسه می تواند از همین فردا در حال شکوفایی باشد. چون مدرسه جایی است که کودکان زندگی را در آن تجربه می کنند. یا حتی در خانه، اگر ترجیح می دهند که در خانه آموزش ببينند توسط خانواده يا دوستانشان.
درانتها می خوام یک شعر کوتاه رو خیلی سریع برای شما بخونم از W. B. Yeats که شاید بعضی ها بشناسید اون این شعر رو برای معشوقه اش گفت: «اگر آسمانها را همچون پارچه می بافتم، آن را با نور طلایی و نقره ای تزیین می کردم، پارچه ای آبی و کم نور و با تیرگی شب و روشنایی روز و گرگ و میش و پارچه را به زیر پای تو می افکندم؛ اما منِ تهیدست، تنها رویاهایم را دارم؛ و رویاهایم را زیر پای تو پهن می کنم؛ نرم قدم بگذار چون بر رویاهایم قدم می گذاری» و هر روز، هر کجا کودکان ما رؤیاهایشان را زیر پای ما پهن می کنند. و ما باید نرم قدم بگذاریم.
منبع:
http://www.ted.com/talks/sir_ken_robinson_bring_on_the_revolution.html

 

 

معرفی کتاب ماهی

در کتاب ماهي اثر: استفان لاندين،هري پل و جان کريستنسن شرحي از يک تجربه مديريتي

براي تغيير روحيه و رفتار بخشي از کارمندان شرکت فرست گارانتي که به طبقه سومي ها اشتهار

داشتند، به تصوير در آمده است. تحولي که هم نقش رهبري ومديريت در آن بارز است وهم

خودآگاهي و اراده پرسنل براي تغيير در وضعيت ناهنجاري که همه در دام آن گرفتار آمده بودند بر

جسته به نظر مي آيد. خانم ماري جين مدير جديد طبقه سوم ،ايده اين تغييروتحول روحي را از بازار

ماهي فروشان محله پايک برداشت مي کند و در يک بازديد گروهي آن را به پرسنل خود مي

آموزد.ديدن منظره شاداب و پر انرژي بازارماهي فروشان محله پايک در پرسنل کارگر مي افتد وآنها

را بر آن مي دارد تا روحيه و محيط خود را در شرکت تغيير دهند.

ماهي کتابي است که به ما مي آموزد چگونه مي توان با تغيير روحيه، نگرش ورفتار در

سازمان را تحت تاثير قرار داد و مکان کار را به يک مکان شاد ،پر انرژي تبديل کرد واز کار لذت برد

وروحيه خمودي و منفي گرايي را از خود وهمکاران زدود.ماهي بما ياد مي دهد : روش انجام دادن کار

را ما انتخاب مي کنيم حتي اگر حق انتخاب کار با ما نباشد.

کتاب ماهي مرا به ياد خاطره اي واقعي مي اندازد که بيان آن خالي از لطف نيست.حدود ۱۲

سال پيش در تهران زلزله اي رخ داد که موجبات دل مشغولي هاي فراواني را در مردم پديد

آورد.فضاي عمومي حاکم بر شهر سنگين و نگراني در چهره ها موج مي زد، بويژه آنکه روزنامه ها به

خطرات زلزله در تهران وفعال شدن گسلها و فاجعه اي که ممکن است در راه باشد مي پرداختند.عده

اي شهر را ترک کرده بودند وخلوتي در شهر مشهود بود.شبي در همين اثناء در ميدان ولي عصر قدم

مي زدم که متوجه شلوغي به همراه فريادهاي يک فروشنده دست فروش در سمت چپ ميدان شدم

وسر صدا مانند هر رهگذري ديگر، مرا به سوي آنجا کشاند. فروشنده اي بر يک چهارپايه در بلندي با

زير پيراهن ضد زلزله رسيد. بپوشيد ودر امان از »: شور وهيجان و شادي و کف زنان فرياد مي کرد

و مردم را به سمت انبوهي از لباسهاي زير که همکارش در حال فروش بود «! زلزله راحت بخوابيد

گسيل مي داشت. مردم همه ابتدا با تعجب وبهت از اين ادعا به سمت لباسها مي رفتند و وقتي متوجه

خنده فروشنده مي شدند همه از ته دل مي خنديدند ولباسها راقيمت مي کردند. فروشنده به شوخي در جواب مي گفت : چند ريشتري مي خواهي؟ قيمتها فرق مي کند!! هر چه ريشتر بالاتر

باشد قيمت هم بالاتر است که موجب خنده بيشتر مردم مي شد. در مدتي که مشغول نظاره بودم

ملاحظه کردم که تقريبا هيچ کس دست خالي از صحنه خارج نمي شد وچيزي خريده بود و با

سرخوشي وشوخي با ديگران آنجا را ترک مي کرد.حدس به يقين دارم که اين افراد وقتي به خانه مي

رسيدند همين شوخي و مزاح را با اهل خانه مي کردند و خريد خود را تشريح مي نمودند.

اين رخداد هم شبيه داستان ماهي يک پيام دارد وآن اينکه: کار رابه بازي بزرگسالان تبديل

«. کنيم واز آن لذت ببري

منبع: مقدمه مهندس رجایی مدیر شرکت لعابیران در پروِژه درس مدیریت رفتار سازمانی

مدیریت استرس (فشار روانی)

به نظر شما فشار روانی چیست؟ و با چه فرایندی می توان به مدیریت آن پرداخت؟

بخونيد خيلي جالبه



مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگرگفت:من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد .

حکایت جالب

ابوسعيد را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.

شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.

گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.

گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.

مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

منبع: وبلاگ حقوقی راه حق